|
سمبوليسم: Symbolism سمبوليسم واقعيت محض را مبتذل و ناچيز مي شمرد و مدعي بود که بايد واقعيت را به شکل سمبول(نماد) شناخت دروني هنرمند از آن واقعيت ارائه کرد. در سمبوليسم ذهنيت رمانتيسيسم شکل افراطي به خود گرفت. علاوه بر ذهنيت افراطي، سمبوليستها اصرار داشتند که هنر را از هرگونه کيفيت سودمند بزدايند و شعار" هنر براي هنر" (پارناسين)را ترويج دهند. هدف سمبوليسم حل مناقشه بين دنياي مادي و معنوي است. به همان ترتيب که شاعر سمبوليست زبان شعري را پيش از همه به عنوان بيان نمادين زندگي دروني مورد توجه قرار داد، آنها نيز از نقاشان مي خواستند تا بياني بصري براي رمز و راز بيابند. نمادگرايان بر اين باور بودند که تجسم عيني، کمال مطلوبي در هنر نيست، بلکه بايد انگارها را به مدد نمادها القا کرد. بر اين اساس آنان عينيت را مردود شمردند و بر ذهنيت تأکيد کردند. نقاشان سمبوليست تصور مي کردند رنگ و خط در ماهيت خود قادر به بيان ايده هستند. منتقدين سمبوليست بسيار تلاش داشتند تا بين هنرها و نقاشي هاي رودن که با اشعار بودلر و ادگار آلن پو قابل قياس بود و با موسيقي کلود دبوسي توازي هايي برقرار سازند. از اين رو سمبوليست ها بر ارجح بودن ذهنيت وانگيزش بر توصيف( يا نمايش) مستقيم و صريح تشبيهات تأکيد مي ورزيدند. اگر چه سمبوليسم عمدتا در هنر فرانسه بحث مي شود اما تاثير فراگير و گسترده تري داشت و هنرمندان مختلفي چون "مونش" به عنوان بخشي از جنبش در مفهوم گسترده ي آن مورد توجه هستند. در مجموع از ديدگاه سمبوليست ها واقعيت آرمان دروني، رويا يا نماد فقط مي توانست به صورت غير مستقيم با واسطه بيان شود، يعني با استفاده از کليد ها يا تمثيل هايي که نمايانگر واقعيت دروني بودند. نخستين پيامآور اين عصيان فكري" شارل بودلر" بود كه از طرفداران هنر براي هنر شمرده ميشد با ديوان اشعار خود تحت عنوان "گلهاي شر" دنياي شعر را تكان داد و بناي مكتب جديد را گذاشت و يك نسل شعر و ادب كه در خلال 1857 تا 1880 ميزيست او را پيشواي مسلم خود شمرد. در نظر بودلر دنيا جنگلي است مالامال از علائم و اشارات. حقيقت از چشم مردم عادي پنهان است و فقط شاعر با قدرت ادراكي كه دارد به وسيلهي تفسير و تعبير اين علائم مي تواند آنها را احساس كند. «جهان آنقدر زیباست که نمی توان زیبایی های آنرا در چهره یک زن تجلی کرد.» كوروش كبير
جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژهاى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند. دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است. به هرحال در آيينهاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده مىشد كه داراى انواع خوراكىها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مىبايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از: اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك ) ، ارديبهشت (پاكى وراستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد (رسايى و كمال ) و امرداد (نگهبان گياهان). خوراكىهاى خاصى بر سفره هفت سين مىنشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه) خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند: سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود. سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند. سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود. و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است. شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد. با تلخيص از وبلاگ اشو زرتشت. پى نوشت: و تمامي اين نمادها نشان از گذشته اي روشنگرا بر اجداد آريايي ما ايرانيان دارد. كه به نوعي سمبوليسم هايي زيبا و داراي علوم جالبي است... سبز تويي كه سبز ميخواهم، سبز باد و سبز شاخه ها اسب در كوهپايه و زورق بر دريا سرا پا در سايه دخترك خواب ميبيند بر نرده مهتابي خويش خميده سبز روي و سبز موي يا مردمكاني از فلز سرد سبز تويي كه سبزت ميخواهم... سبز باشيد و استوار در پناه اهورمزد دادار. طبقه بندي موضوعى:كاپوچينو
شبي را به ياد دارم كه تو از شيشه اتاق من ليز خوردي و چشمهايت را در دهان جا گذاشتي، يك روياي زنگ زده حاصل از خستگي شبانه
دادن زندگي به گذشته اي مات در قالب حشره اي يك روزه و پيله زمان كه جسمم را در خود ميپيچد..
پس اگر تو آينه اي را ميشكني تكه هايش را از زمان آويزان كن، و آن لبخند گناهكارانه را پنهان نكن تسليت، هيچگاه پاياني ندارد، درماندگي را قانوني نيست...
بدبختي در بسته هايي بزرگ مي آيد اما خوشبختي در چشمان گاوي در ديس غذا، بسته هاي كوچك حشيش زير تختخواب و مانند لايه هاي آبدار پرتقال و ليمو زير پوستي تلخ، خوشبختي شيرين و با ارزش است بسان عسل و پارچه ابريشم قهوه ترك و توتم هندي...
طبقه بندی موضوعی: در قاب تصویر
Jim Jarmusch Poets are always ahead of things in a certain way, their sense of language and their vision. اكثر شعرا تنها در يك جهت گيري مسلم حركت ميكنند حس قوي تكلم و تصورات قوي اشان... I prefer to be sub cultural rather than mass-cultural. I`m not interested in hitting the vein of the mainstream. ترجيح ميدهم خرده فرهنگي باشم تا يك فرهنگي اصيل ضربه زدن به نبض رايج را ابدا نميپسندم... The beauty of life is in small details, not in big events. زيبايي هاي زندگي در جزئيات ريز است نه حوادث بزرگ. I consider myself a dilettante in a positive way, and I always have. That affects my sense of filmmaking. خودم رو يك ناشي كه در مسيري مثبت قرار گرفته فرض ميكنم البته اين مهم در حس فيلم سازي من هميشه موثر بوده... *** David Lynch In a large city I realized there was a large amount of fear. Coming from the Northwest, it kind of hits you like a train. متوجه شدم كه در يك شهر بزرگ ميزان قابل توجهي ترس وجود داره كه از شمال غربي حس ميشه. اين نوع ضربات مانند يك قطار شما رو زير ميگيره... I would rather not make a film than make one where I don`t have final cut. ترجيح ميدم كه اصلا فيلم نسازم زماني كه برش نهايي اي در كار نباشه. There was nothing much going on upstairs until the age of nineteen. هيچ چيزي تا سن 19 سالگي در طبقه بالا اتفاق نميفتد... Death is a nature's way of telling you to slow down. مرگ نداي طبيعت به انسان است كه ((تند مرو)). در ادامه مطلب داستانك جذابي از ولفگانگ برشرت براي مطالعه خوانندگان عزيز كافه قرار داده شده...
|
About![]()
كافه نوستالژيك
Archives2/20/2010 - 3/20/201011/22/2009 - 12/21/2009 10/23/2009 - 11/21/2009 8/23/2009 - 9/22/2009 7/23/2009 - 8/22/2009 5/22/2009 - 6/21/2009 4/21/2009 - 5/21/2009 3/21/2009 - 4/20/2009 2/19/2009 - 3/20/2009 1/20/2009 - 2/18/2009 12/21/2008 - 1/19/2009 11/21/2008 - 12/20/2008 Links
ادبيات ترسناك 16+ -ديگر وبنگاشت من
Enigma
نگاشته های نوستالژیک |